محمد يوسف ناجى

10

رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )

يك دولت مستقل شيعى داشتند ، امّا رهبرى آن با امام معصوم نبود . از ميان علماى شيعه ، كسى كه در اين زمينه درك واقع‌بينانه‌اى ارائه داد - و اين واقع بينى در زمان علّامه حلى ( م 726 ) و الجايتو ( م 716 ) هم سابقه داشت - محقّق كركى ( م 940 ) بود . اما مهم‌تر از آن اين بود كه اكثريت قريب به اتفاق علماى شيعه كه تجربه يك هزار سال تقيه را در پرونده شيعه داشتند ، بخصوص علماى جبل عامل كه قرنها فشار مماليك و عثمانى را تحمل كرده بودند ، اكنون سلطنت صفوى را يك موهبت الهى براى رهايى از آن ستم‌ها مىدانستند . جامعهء شيعه هزار سال يك اقليت تحت سيطره اكثريتى بود كه غالبا نگاه تندى به آنان داشتند و در بيشتر دوره‌ها تحت فشار قرار گرفته بودند . اكنون يك دولت نيرومند ، و يك سلطنت قوى ، به دفاع از آن برخاسته و با تمام وجود از آنان دفاع مىكرد . طبيعى بود كه آنان در كنار اين دولت قرار گيرند . اين حسّى است كه مورخان عصر صفوى در وقت آغاز سخن از تاريخ اين دولت به آن اشاره مىكنند . بااين‌حال ، يك ابهام به لحاظ تئوريك وجود داشت . اگر شيعه هزار سال در تقيه بسر برده بود ، جداى از اين‌كه در تقيه بود ، دست كم يك مسألهء مهمش نظريات كلامى و سياسى خود در باب امامت و سلطنت بود . باور به امام معصوم و نظريه غيبت و در نهايت مهدويت كه استمرار آن بود ، كليدىترين نقطه در نظريات سياسى شيعه بود . بخشى از آن جنبه فكرى و امامتى الهى داشت و بخشى ديگر جنبه اداره جامعه اسلامى . در طول دوران پس از غيبت بحث‌ها به دو بخش